ميرزا حسين النوري الطبرسي
68
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
به روايت اول : « در اين حال ، در نرجس اضطراب مشاهده نمودم ؛ پس او را در بر گرفتم و نام الهى بر او خواندم ؛ حضرت آواز داد : « سورهء إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ بر او بخوان . » از او پرسيدم : « چه حال دارى ؟ » گفت : « ظاهر شد اثر آن چه مولايم فرمود . » پس شروع كردم به خواندن سورهء إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ بر او ، چنان چه به من امر فرمود . پس آن طفل در شكم نرجس خاتون با من همراهى مىكرد و مىخواند آن چه من مىخواندم و بر من سلام كرد ، من ترسيدم . حضرت صدا زد : « تعجّب مكن اى عمّه از قدرت الهى ! كه حق تعالى خردان ما را به حكمت گويا مىگرداند و ما را در بزرگى ، حجّت خود مىگرداند در زمين خود . » سخن حضرت تمام نشده بود كه نرجس ، از نظرم غايب شد . او را نديدم ، گويا پردهاى ميان من و او زده شد . پس به سوى حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام دويدم فرياد كنان . حضرت فرمود : « برگرد اى عمّه ! كه او را در جاى خود خواهى يافت . » مراجعت نمودم و درنگى نكردم كه پرده برداشته شد و نرجس خاتون را ديدم و بر او بود از لمعان نور آن قدر كه چشمم را خيره كرد و ديدم حضرت صاحب الامر عليه السّلام را كه به سجده افتاده به روى خود و به زانو در افتاده و انگشتان سبّابهء خود را به آسمان بلند كرده و مىگويد : « اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ جدّى محمّد رسول اللّه و انّ ابى امير المؤمنين . » آنگاه يك يك امامان را شمرد تا به خود برسيد ، پس فرمود : « اللّهم أنجز لي ما وعدتنى و اتمم لى امرى و ثبّت وطأتى و املاء بى الأرض قسطا و عدلا . » به روايتى ، « 1 » نورى از آن حضرت ساطع گرديد و به آفاق آسمان پهن شد و مرغان سفيد ديدم كه از آسمان به زير آمدند و بالهاى خود را بر سر و رو و بدن آن حضرت مىماليدند
--> ( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 431 .